
دیگه برات دلم تنگ نى یه ذره حس تو قلبم نى تورو خودم دادم رفتى من که واسم آدم قحط نى مثل همون شب که رفتى نزنه به سرت که برگردی دیگه رسیده به اون حدی که حتى جوابتو ندم تو بد مستى از همه ترسیده چشمام مریض و سمیه فکرام مرده تو قلب من احساس ندارم به موندنت اصرار چون اینجوری که من دارم میبینم تو اوکى هرجا رفتى بى من ولى روز به روز تنهاتر میشى نه الان خوبى حال فرداتم میبینم دیگه برات دلم تنگ نى یه ذره حس تو قلبم نى تورو خودم دادم رفتى من که واسم آدم قحط نى مثل همون شب که رفتى نزنه به سرت که برگردی دیگه رسیده به اون حدی که حتى جوابتو ندم تو بد مستى بنظرت منطقیه با چهارتا حرف بری سمت دیگه دیگه فاز عشقى ندارم میزنم تو یه خط دیگه میشم یکى که به هیچى نه نمیگه همه جا میپره یه جا بند نمیشه دیگه مهم نى چى این قلبه میگه میکنم صدا قلبمو خفه دیگه دیگه برات دلم تنگ نى یه ذره حس تو قلبم نى تورو خودم دادم رفتى من که واسم آدم قحط نى مثل همون شب که رفتى نزنه به سرت که برگردی دیگه رسیده به اون حدی که حتى جوابتو ندم تو بد مستى







