
تو مث نور شدی و تاریکیامو پس زدی وقت دلتنگى رسیدی تو دست رد به شب زدی بغل ستاره ها میدرخشى مث ماه تو قشنگیات زیاده دور بمون از آدما از من نفس و بگیر اگه فاصله م با تو یه نفسه مى ارزه به صدتا آسمون پر زدن واسم تو قفست اغوش من بازه برات وقتاییه ک دلواپسى بغضى نشه چشمات دوباره من مثل اون پرنده که رو شاخه ها منتظره دیرم کنى دووم میاره تو مثل خورشیدی و دلم اصلا سایه ها رو دوست نداره از من نفس و بگیر اگه فاصله م با تو یه نفسه میارزه به صدتا آسمون پر زدن واسم تو قفست














