
این بار اولی نبود که توی قلب من میمرد
با نگاهای عجیب کفر منو در می آورد
هرز می پرید من کشتمش در فکر کشتن کشتمش
من اون بد لعنتی و با اشک و لبخند کشتمش
پرونده هام کامل شدن با چند تا سیگار و یه عکس
در پی اثبات یه جرم با عشق و نفرت کشتمش
انکار می کرد حرف منو وقتی که چشمامو میدید
گناه تازه ای نداشت فقط یکم هرز می پرید
با این همه حرف و حدیث حیثیت منو میبرد
وقتی که داشت تموم می کرد
جون منو قسم میخورد
آروم و هوشیار کشتمش
بیدار بیدار کشتمش














