
باز وقتى شبها رژه از حلقه ی ما مى گذری صبح شیپور میزنى بگیریم چه فاصله ای وقتى دردی در ما به عادتش میسپری وقتى که حافظه میبندی و ول نمى کنى باز وقتى که کلید رعب و وحشت میزنى دست های سایه ام قرمز پر رنگ میزنى دختران را از برم آن سوی نیم کت مى کنى دلخوشى های مرا به جیب مطب مى زنى وقتى با نزدیکانم گل میگى گل میشنوی قبل هر تکان سکوت مقصدم رو میشکنى هر چه از فکرم گذشت باید کنارم رد کنى ما فقط یابنده ایم فردای ما را کج کنى







