
تو یه حسرتى رو قلبم یه زخمى کنج حافظه ام تو یه اتفاق خوبى که نمیوفته واسه من تو چطور میخوابى هرشب تا صبح چشای من کبود تو که دل نداری داشتى ام که جای من نبود خستم یکاری کن بشه با این شبا سر کرد بى سر صدا رفتى با خنده هات برگرد بگو من واقعا حقم بود همین حرفات همش حرف بود یعنى با من چرا واقعا نبود تنهاتر از من رو زمین شکستم کجایى گذشته ام کجایى نرفتم که یادت منم مـن پس کجایى یه چند وقته بازم دلم تنگه واست چقدر دست خالى بجنگم ببازم هنوز تو فکرم زندگى میکنم بات حرف میزنم روزا با خودم جات شبا پیشمى نفس میکشم آروم نکنه بپری یوقت از خواب هنوز نشد اون من قبلى بشم هنوزم از عکسات حرف میکشم تو چشماتو بستى و رفتى یه شب من هنوز تو گذشته نفس میکشم شکستم کجایى گذشته ام کجایى نرفتم که یادت منم مـن پس کجایى یه چند وقته بازم دلم تنگه واست چقدر دست خالى بجنگم ببازم







