بیا بیا که شدم در غم تو سودایی درآ درآ که به جان آمدم ز تنهایی عجب عجب که برون آمدی به پرسش من ببین بیین که چه بی طاقتم زِ شیدایی بده بده که چه آورده ای به تحفه مرا