
ما خنده کم داریم دریای غم داریم درگیر و بیماریم لبریز و بیزاریم این روزگاری نیست جز درد و زاری نیست این زندگى چى بود میشه بگى چى بود حرفى ندارم من جز حرف دلتنگى کمبود شعر و شور با قلبای سنگى اما یه جا دیگه این زندگى میگه فردا رو پیدا کن کابوسو رویا کن فردا رو پیدا کن کابوسو رویا کن این ابرای تیره با دست ما میره با تابش خورشید تاریکى میمیره ماهو از اون بالا میارمش پایین روشن میشه بازم روز و شب غمگین تقدیرو با دستام وارونه میسازم من آسمون میخوام لبریز پروازم تصویر آینه منجى من اینه تصویر آینه منجى من اینه













