چشمام و باز کردم ديدم که پاييز ديدم هنوز قصه ات سرد و غم انگيز چشمامو واکردم ديدم هوا سرده دستام تب داره پاهام يخ کرده ميلرزم و تنها تقدير من اينه يکدونه هيزم نيست اينجا تو شومينه