تاریخ ثبتشده: آبان ۱۴۰۱
قصه ی عشقی که ميگم عشق ليلای مجنونه با يه روايت ديگه ليلی جای مجنونه مجنون سر عقل اومده شده آقای اين خونه تعصب و يه دندگيش کرده ليلی رو ديوونه اما ليلی بی مجنونش دق ميکنه ميميره با يه اخم کوچيک اون دلش ماتم میگيره