ویزیو
زبانم را نمیفهمی

زبانم را نمیفهمی

ابی

زبانم را نمیفهمی تو خطم را نمی خوانی چنان بی گانه ای حتی که نام ام را نمی دانی
تو آن قدر گيج و گنگی در پليدیهای اين غربت که بيداری و قلب عاشق ما را نمی بينی
دل تو رفته در خواب و خيالت مست اين رويا سراسيمه رهايی در پی پس کوچه های سرد اين دنيا
نگاه خسته ی ما را نمی بينی شتاب ثانيه ها را نمی بينی
اميد و آرزوهای ز هم بگسسته ی فردای دنيا را نمی بينی ، نمیبینی
من از بيگانگیهای عجيب و پوچ اين ملت ندارم انتظاری
از اين ماتم که هم چون من ، تو هم غربت نشينی و زبانم را نمیفهمی
چنان بيگانه ای حتی که نام ام را نمیدانی ، نمیدانی
نگاه خسته ی ما را نمی بينی شتاب ثانيه ها را نمی بينی
اميد و آرزوهای ز هم بگسسته ی فردای دنيا را نمی بينی ، نمیبینی
من از بيگانگیهای عجيب و پوچ اين ملت ندارم انتظاری
از اين ماتم که هم چون من ، تو هم غربت نشينی و زبانم را نمیفهمی
چنان بيگانه ای حتی که نام ام را نمیدانی ، نمیدانی

آهنگ های دیگر از همین خواننده