
درون من قبریست که تخت خواب من است من را به جای به خاک به خواب بسپارید
تمام مالم را به نیل میبخشم عصای موسی را به آب بسپارید …
مرا رفیقان به سخره میگیرند بریده دستم را قلاف شمشیرم
زمین اگر گرد است چرا نمیبینم جهان اگر فانیست چرا نمیمیرم …
به مرگ میخواهم اگرچه یک ساعت دوباره طایفه ام در آشتی باشند
شناورم بر نیل و آب گور من است و ماهیان بر من گلاب میپاشند …
به طعنه میگویم که خوب و خرسندم زبان طعنه من همیشه کوتاه است
کسی چه میداند کسی چه میفهمد که یوسفی یک عمر درون این چاه است …
درون من قبریست که تخت خواب من است من را به جای به خاک به خواب بسپارید
تمام مالم را به نیل میبخشم عصای موسی را به آب بسپارید …







