
دلبر و دلدار عاشقم ای یار تویی مرهم به تن خسته ی این بیمار
واب از این حالم به دل زارم من به پیچ و خم موی تو گرفتارم
منم آواره و بیچاره به چشمانت منم آن در به در گوش به فرمانت
سرمه یچشم تو این قلب مرا برده چه شود گر بشوم مهمانت

دلبر و دلدار عاشقم ای یار تویی مرهم به تن خسته ی این بیمار
واب از این حالم به دل زارم من به پیچ و خم موی تو گرفتارم
منم آواره و بیچاره به چشمانت منم آن در به در گوش به فرمانت
سرمه یچشم تو این قلب مرا برده چه شود گر بشوم مهمانت