
زیر بارون ساز بى دلیل قربانى بودم کاشکى از قطار تقدیر این یه بارو جا مى موندم
خالى کل وجودم کاش اصلا عاشق نبودم کاشکى همراهت نبودم بالمو دورت گرفتم
تو همون بالو شکستى اسمتو هوای من بود تو راه گلومو بستى
عمر عاشقى چه کوتاه بود مثل سقف آرزوهات ولى من هنوز ندادم
جاتو به هیچکى تو دنیا شب منو زندونى مى کرد توی سکوتش بعد تو دنیای من تاریک شد
تا من نگیرم ردتو گریه بین خونه من تقصیر چشمای تو بود شکنجه کردم خودمو
با این که درد حق تو بود دست خودم نبود که من دنیامو دادم واسه تو
همش حواسم به تو بود بگو کجاست حواستو همه گذشته من مثل یه تراژدیه
باختن این بازی به تو شروع یک زندگیه یه صدا خواستم ازت اما بى صدا داری میری
فکر میکردم برمیگردی دستمو باز میگیری چند سالیه بى بغلم حرفامم که بى اثره
دردامو فریاد مى زنم تا تو رو از یاد ببرم











