
متن و توضیحات آهنگ خالق هستی از فرزاد فرخ
در خواب و خیالى بودم که ندایى آمد از آسمان شباهنگ و صدایى
در دشتى پر از نور آمد یکى از دور شد محو نگاهم به رخش بس که قشنگ بود
گفتم تو که هستى دنبال چه هستى گفتا که خداوندم و من خالق هستى
گفتم که کجایى دیدی چه بلایى آمد سر این مردم شهرم چه جفایى
گفتا که دیدم دیدم و شنیدم هرجایى که مادر گریست من برسیدم
گفتم تو خدایى کن چاره یه راهى این قافله شد خسته چنین در غم و آهى
با عشق چنین گفت باید که یکى شد تا ریشه کینه در سینه تهى شد
اینطور برسد زود آن روز شود خوب هر خانه پر از خنده و هر قلب پر از نور














