
دامن کشان
علی زند وکیلیدامن کشان ساقی میخواران از کنار یاران مست و گیسو افشان می گریزد
در جام می از شرنگ دوری وز غم مهجوری چون شرابی جوشان می بریزد
دارم قلبی لرزان ز غمش دیده شد نگران ساقی میخواران
از کنار یاران مست و گیسو افشان می گریزد
دارم چشمی گریان به رهش روز و شب بشمارم تا بیاید
آخ دارم چشمی گریان به رهش روز و شب بشمارم تا بیاید







