
ای که رفته با خود دلی شکسته بردی این چنین به طوفان تن مرا سپردی
ای که مهر باطل زدی به دفتر من بعد تو نیامد چه ها که بر سر من
ای خدای عالم چگونه باورم شد آن که روزگاری پناه و یاورم شد

ای که رفته با خود دلی شکسته بردی این چنین به طوفان تن مرا سپردی
ای که مهر باطل زدی به دفتر من بعد تو نیامد چه ها که بر سر من
ای خدای عالم چگونه باورم شد آن که روزگاری پناه و یاورم شد